- روش شناسی (٢٥)
- مقاله (۱٩)
- شعر (۱٦)
- معرفی کتاب (۱٢)
- شفیعی کدکنی (٩)
- نقد ادبی (۸)
- کمال فرهنگی (٧)
- تاریخ (۳)
- خاطرات (٢)
- فلسفه (٢)
- شروع (٢)
- مثنوی (٢)
- اسطوره (٢)
- نثر (٢)
- شاهنامه پژوهی (٢)
- کتاب (٢)
- اسلامی ندوشن (۱)
- مینوی (۱)
- فوائد سزگین (۱)
- تبلیغاتی (۱)
- عقلانیت (۱)
- سبک شناسی (۱)
- اسماعیلیه (۱)
- جامعه شناسی ادبیات (۱)
- علوم انسانی (۱)
- نظم (۱)
- عرفان (۱)
- هنر (۱)
- عبدالکریم سروش (۱)
- آگهی (۱)
- حافظ (۱)
A Very Short Introduction
از تاریخ فقط کسانی درس نمیگیرند که تاریخ نمیخوانند
این نشر ماهی واقعا عجب نشریست ، مقدار زیادی شعور و فهم و درک و تدبیر در تشخیص ضرورت ها دارد و کتاب های که چاپ میکند انصافا منقح و منقا است ، یکی از این مجموعه ها در خصوص شاخه های مختلف علوم انسانی و هنر است به نام مجموعه ی مختصر مفید که حدود 25 جلد دارد و حدود 12 جلد آن منتشر شده است و سرپرست مجموعه جناب آقای احمدرضا تُقاء است.
یکی از بهترین کار های این مجموعه جلد شماره پنج آن است که درباره ی تاریخ است و نوشته ی جان ایچ. آرنولد و خود آقای تقاء آن را به فارسی بسیار شیوا و روانی ترجمه کرده اند.
در این کتاب 168 صفحه ی شما با نظرات نویسنده که استاد دانشگاه اُکسفرد است درباره ی ماهیت تاریخ ، شیوه ی پژوهش در آن و فایده ی آن آشنا میشود.
کتابیست بینهایت راهگشا و عالی و با زبانی بسیار ساده و صمیمی به آموزش فکر کردن در باره ی تاریخ میپردازد و به خواننده یاد میدهد چگونه از زاویه های مختلف به پدیده های اجتماعی نگاه کند.
در ضمن قیمتش هم مفت است 3500
راستی یک پیتزا چند است ؟
من دلم آش میخواد کی بلده آش درست کنه ؟
سوال اصلی اینه ؟ تا حالا آش خوردی؟ خب معلومه که خوردی ؟ یا کباب کوبیده ؟ فکر کنم اونم خوردی ؟ یا یه ساندویچ هات داگ ؟ فکر کنم اونم خوردی؟ اگر نخوردی که هیچ ولی اگر خوردی و کیف کردی یه سوال دیگه دارم ازت ؟شاید سوال اصلی تر...
تا حالا آش پختی؟ احتمالا نه ! تا حالا کباب کوبیده درست کردی؟ بازم احتمالا نه ؟ تا حالا یه ساندویچ هات داگ درست کردی؟ نه اشتباه نکن منظورم این نیست که یه هات داگ خریده باشی و یه عالمه خیار شور و یه عالمه سس و گوجه فرنگی و کاهو و نون و این حرفا ... خوده هات داگ رو میگم میدونی چه جوری میشه یه هات داگ درست کرد ؟ میدونی؟
راستش کل قضیه همینه ما همیشه خوب غذا میخوریم و همیشه لذت میبریم اما به فرایند پخت غذا زیاد کاری نداریم ؟ (البته دکتر جان ما از این قضیه مستثنی است - این کلمه ی مستثنی رو که نوشتم یهو یاد مستثنی و مستثنی منه و دکتر پریز و قواعد چهار افتادم که نگو ،گفتن نداره اصلا)
به فرایند پخت غذا فکر کن ؟ یه آش چه جوری آش میشه ؟چه فرایندی طی میشه ؟ چه عناصری به چه میزانی در چه حرارتی با هم مخلوط میشن تا یه آش تشکیل میشه ؟ عناصر کلیدی کدومن؟ عناصر تزینی کدومن ؟ فکر کن . اگر فکر کردی برو بقیش رو بخون اگر فکر نکردی بقیش رو هم بخونی فایده ی چندانی نداره
ادامه مطلب ...
این روزها کتابی که می خوانم و بسیار از آن می آموزم کتابی است به نام گفتگو با نجف دریا بندری از نشر مروارید که آقای مهدی مظفری ساوجی آن را تدارک دیده است کتابی است در 340 صفحه بسیار باحال و آموزنده و زنده و با طراوت
در این کتاب شما سیر زندگی و مطالعه و کار و سختی و زندان نجف را می بینید زندگی یک پدیده ی با طراوت و با پشتکار را ملاحظه میکنید به دوستانی که کلا حال ندارند توصیه میکنم این کتاب را حتما بخوانند ،کتاب خاصیت ضد افسردگی دارد شدیدا
تو فکر کن یک آدم به اعدام محکوم شود!!! و بعد به با یک درجه تخفیف! به حبس ابد!!! ،ولی بگوید گور پدرش باید زنده بود و زندگی کرد و در زندان شروع به مطالعه ی تاریخ فلسفه ی غرب راسل بکند بعد تصمیم بگیرد آن را ترجمه کند و دو سال تمام یک جلد آن را ترجمه کند و پاکنویس ؛ سپس از زندان آبادان به زندان تهران فراخوانده شود و تمام پاکنویس ها را در آخرین روز زندان آبادان در حمام جا بگذارد و به تهران بیاید و دوباره بگوید گور پدرش باید زنده بود و زندگی کرد و 5 سال تمام در زندان دوباره از صفر شروع به ترجمه کند و در عین حال به سایر زندانیان زبان انگلیسی بیاموزد و برای آنها آشپزی هم بکند و از زندان آزاد شود و پنج سال دیگر باز هم ترجمه کند تا در طول ده سال این تاریخ فلسفه ی راسل به فارسی برگردانده شود و بعد ده سال یادش بیافتد من از راسل برای این ترجمه اجازه نگرفته ام بروم راسل را ببینیم...
تو فکر کن این کتاب باید چقدر ارزشمند باشد که تمام زندگی آدمی که محکوم به حبس ابد است را این گونه تحت تاثیر قرار میدهد و ما چقدر ابلهیم اگر وقت تلویزیون دیدن داشته باشیم و وقت خواندن تاریخ فلسفه ی غرب اثر راسل را نداشته باشیم ...
پیشنهاد میکنم این دو کتاب را با تعمق بخوانیم
یادم رفت این را بگویم که این حضرت استاد جناب آقای نجف خان دریابندری دیپلم هم ندارد ولی ... و صد ولی ...
هیچ وقت زندگی مثل مهماندار هتل شرایتون همه چیز را برای آدم آماده نمیکند و آماده به خدمت در حال پذیرایی نیست زندگی آدم را به زندان می اندازد و به حبس ابد محکوم میکند و هزار جور بلای دیگر سر آدم می آورد ولی آدمیزاد اگر بخواهد خودش را شکوفا میکند اگر بخواهد اگر بخواهد اگر بخواهد اگر قدر خودش و توانایی های بی نهایتش را بداند.
شعری از مرحوم خانم ژاله اصفهانی ، این شعر را اولین بار دکتر شفیعی برایمان سر کلاس خواند و گفت که مرحوم خانم ژاله اصفهانی خودش این شعر را در خانه ی خانم بهبهانی در حالی بلند شد و ایستاد برای حضار خواند و گفت در روسیه کسی نشسته شعر نمیخواند اگر بخواهند شعری را برای جمعی بخوانند میایستند.او هم ایستاد.
میپرسی از من
اهل کجایم؟
من کولیام، من دورهگرد ام
پروردهی اندوه و درد ام.
□
بر نقشهی دنیا نظر کن
با یک نظر از مرز کشورها گذر کن
بیشک نیابی سرزمینی
کانجا نباشد دربهدر هممیهن من.
□
روح پریش خوابگردم
شبهای مهتاب
در عالم خواب
بر صخرههای بیکران آرزوها رهنورد ام.
□
با پرسش اهل کجایی
کردی مرا بیدار از این خواب طلایی
افتادم از بام بلند آرزوها
در پای دیوار حقیقت.
□
میپرسی از من
اهل کجایم؟
از سرزمین فقر و ثروت
از دامن پرسبزهی البرز کوه ام
از ساحل زایندهرود پر شکوه ام
وز کاخهای باستان تختجمشید.
□
میپرسی از من
اهل کجایم؟
از سرزمین شعر و عشق و آفتاب ام
از کشور پیکار و امید و عذاب ام
از سنگر قربانیان انقلاب ام
□
در انتظاری تشنه سوزد چشمهایم
میدانی اکنون
اهل کجایم؟
این شعر با یکی از بداهه نوازی های استاد استادان جهان حضرت آقای حسین علیزاده عجیب میچسبد
بداهه نوازی شورانگیز از آلبوم به تماشای آبهای سپید.
بهار و شاعری
درک ملک الشعرای بهار از مقوله ی شاعری بدین شرح است:
هر شعری که شما را تکان ندهد به آن گوش ندهید ، هر شعری که شما را نخنداند یا به گریه نیندازد ، آن را دور بیاندازید . تا شما را یک هیجان و حسی حرکت ندهد ، بیهوده شعر نگویید . اول فکر کنید که چه چیزی سایق شعر گفتن شماست ، آیا کسی را دوست دارید ؟ آیا کسی را دشمن دارید؟ مظلومید ، فقیرید ، شجاعید و میخواهید تشجیع کنید ، گله دارید ، امتنان دارید ؟ چه چیزیست که شما را و طبع شمارا میخواهد به خود مشغول کند و به لباس یک یا چند شعر خودش را به مردم نشان دهد ؟ هر چیزی که هست ، همان را با هر قدر فکر و عقل و ذوقی که دارید ، همانطور که هست ، بدون گزافه و با حقیقت و صدق به نظم آورده یا به نثر بنویسید.
شاعر آن باشد که در وقت تولد شاعر باشد ، به زور علم و تتبع نمیتوان شعر گفت . تقلید الفاظ و اصطلاحات بزرگان و دزدیدن مفردات و مضامین مختلفه مردم و با هم ترکیب کردن کار زشت و نالایقی است و نمیشود نام آن را شعر گذاشت . کسی که طبع ندارد ، کسی که از کودکی شاعر نیست ، کسی که اخلاق او از مردم عصرش بالاتر نیست و بالاخره کسی که هیجان و حسی رقیق و عاطفه ی تکان دهنده ندارد ، آن کس نمیتواند شاعر باشد ، ولو مثل قاآنی صد هزار شعر بگوید یا مثل فتحعلی خان صبا چند کتاب پر از شعر از خود به یادگار بگذارد.
دقت کنید که بهار یعنی آخرین شاعر کلاسیک ایران در حدود 1297 این مقاله را نوشته. چقدر شعور پشت این حرف ها خوابیده است خدا میداند؛ واقعا حق گفت دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی که: بهار در کنار فردوسی و ناصر خسرو و سعدی و این یمین می نشیند و به بزرگی و عظمت همان هاست و اگر دانشگاه های ایران قدر او را نمیشناسد از بی خردیشان است .
چه خانواده ی شعری ماهیست این خانواده فردوسی و ناصر خسرو و سعدی و ابن یمین و ملک الشعرای بهار و پروین اعتصامی ، این روز های با این خانواده من حال خوشی دارم حالی سرشار از انرژی و شور و شادابی و خرمی و خردورزی و خنیاگری ...
در این روزها که بهار گریبانم را گرفته و من را به قلاب شعرش میبرد نکته ی قابل توجهی خواندم که رضا شاه همان سردار سپه که به میر پنج و بی سوادی و قلدری و آدمکشی و بی خردی و نفهمی و بی عقلی و بی شعوری و حماقت و سفاهت و (هر چه فحش خوار مادر که تو بلدی همان ها) معروف است اینقدر فهم و شعور و درک و درایت و خرد داشته که او را فردوسی زمان خود بداند و از کشتن او ابا داشته باشد و
آقای استاد یعنی حضرت آقای استاد رضا براهنی در جلد یکِ کتابِ مستطابِ طلا و مس
پس از استدلال های موشکافانه و استادانه و هوشمندانه و مدرانانه و پست مدرنانه و هزار زهر مار دیگر
در اوج ما فوق تصور عقلانیت و شعور و صحت مزاج
به این نتیجه ی بی نهایت مهم و جالب و ارزنده و ارزشمند و دقیق و صائب و برسند
که
شعر بهار اوج انحطاط شعر کهن فارسی است .
فتامل جیدا ً
1-کتاب بهار و ادب فارسی - شامل صد مقاله از ملک الشعرای بهار ،چاپ انتشارات علمی فرهنگی، به کوشش محمد گلبن و مقدمه ی استاد غلامحسین یوسفی - بی نهایت کتاب مهم و مفیدی است .
2-کتاب بی نهایت گرانقدر سخن و سخنوران حضرت استاد فروزانفر را حتما بخرید و بخوانید بخصوص قسمت های فردوسی و ناصر خسرو ی آن را باجدیت بیشتر بخوانید حتما در ارتباط بر قرار کردن روحی با این دو شاعر بی نهایت به شما کمک میکند و شما میتوانید از جوهر شعر این دو شاعر لذت هنری زیادی ببرید و به قول خودمان حال کنید حالی نگفتنی ! هو حق مدد
ای عقل اینجا دنگ شو!
پدرم همیشه میگفت :پسرم عاقل باش
بعضی وقت ها تکلیف قضیه روشن است خب بعضی وقت ها هم اصلا روشن نیست ...
مردم اصولا قضایای را دوست دارند که تکلیفش روشن باشد، سر و تهش روشن باشد، زمان مند باشد و مسیرش مشخص باشد و در نهایت به موفقیت مالی بیانجامد و بیشتر مردم تلقیشان از موفقیت تملک ِ ثروت است ...خب این فی نفسه خالی از اشکال است
تقریبا همه ی آدم های دور و بر ما(یا حداقل من) این سبک زندگی را دوست دارند، مسیر رفته شده، راه کوبیده شده، تکلیف روشن، حقوق مشخص، موقیعت اجتماعی تعریف شده و خلاصه یک زندگی روزمره با حدود و ثغور مشخص و کاملا عاقلانه با نتایجی مشخص و مورد علاقه و تایید همه ی اطرافیان.(زهی سعادت زهی خرسندی به این زندگی)
مثلا شما چهار سال مهندسی راه و ساختمان میخوانید دو سال هم کارآموزی میکنید و بعد سر کار میروید و ماهانه به حقوقی مشخص دست پیدا میکند که گذران زندگیتان را به خوبی میکند در نهایت هم به اروپای غربی یا کانادا مهاجرت میکنید و در ظاهر میشود نور چشم فامیل و الگوی موفقیت و در باطن خار چشم آنها ...یا مثلا رشته ها مثل حسابداری که دقیقا یک مسیر مشخص هست با یک کار مکانیکی مشخص با یک هدف مشخص با یک درآمد مشخص شاید هم با یک مهاجرت مشخص...در ضمن در این رشته ها شما اگر یک مهندس یا حسابدار معمولی هم باشید کارتان حسابی رونق میگیرد لازم نیست اتوریته ی مهندسی یا حسابداری باشید فقط کافیست درس هایتان را به خوبی یاد گرفته باشید همین کافیست نیازی به چیزی بیش از این نیست
اما بعضی وقت ها تکلیف اصلا روشن نیست ، زمان مند نیست . سر و ته ندارد . دریاست .بی نهایت است و عمر تو کوتاه تر از آن است که بر دریا محاط شوی.موفقیت در آن تعریف خاصی ندارد .پول ساز نیست . نتیجه ی عملی محسوس ندارد .زود بازده نیست . یک چیز بی پایانیست با یک نتایج نامشخص بایک مسیر پایان ناپذیر و بی مقصد، دقیقا درست گفتم بی مقصد کلا خودش راه است مقصد در آن وجود ندارد و در ضمن با آن نمیشود چشم کسی را کور کرد یا مهاجرت کرد یا ...
مثل رشته ی ادبیات فارسی ، هنر ، فلسفه ، تاریخ ، سینما ، الاهیات و یا سایر شعب علوم انسانی و هنر...در این رشته ها شما به جای مشخصی نخواهید رسید هر چقدر پیشرفت کنید کم است هر چقدر جلو بروید اعماق این دریا را بیشتر درک میکنید و ژرفای بی نهایت آن را ... باز ده مالی خاصی ندارد مهمتر از همه زمان مند نیست . راه کوبیده شده نیست و دارای مقصد مشخصی نیست نهایتا اگر در مرز خودکشی زحمت بکشید شما شبیه کسی خواهید شد که اتوریته آن رشته است مثل دکتر شفیعی کدکنی و فروزانفر در ادبیات ، دکتر زریاب خویی و علامه محمد قزوینی در تاریخ، شجریان در آواز، اصغر فرهادی در سینما ، حسین علیزاده در موسیقی یا شیخ محمد باقر محمودی در الاهیات
مهم ترین مشکل این دسته از رشته ها علاوه بر پول ساز نبودن، زمان مند نبودن، کران مند نبودن، چش کور کن نبودن ، و بی مقصد بودن این است که فقط و فقط و فقط اتوریته طلب است، فقط کسانی در آن موفق میشوند که غول های این رشته ها باشند فقط جنس اعلای آن به کار می آید بقیه عملا عاطل و باطلند، این است که تلفات این رشته ها زیاد است.
این راه برای کسانی که اهل حسابند بسیار خطرناک است و سریعا حسابشان رسیده میشود ...کلا دیوانه ها به درد این رشته ها میخورند کسانی که قید همه چیز و همه کس را میزنند و خودشان را یکسره وقف میکنند و فحش های همه ی عالم را میشنوند و یک گوششان در است و یک گوششان دروازه و دیوانه وار فقط کارشان را انجام میدهند و اتشفشانوار و بی توقع جلو میروند... و به قول علی دایی نه به توهین خبرنگار ها کاری دارند و نه به تحسینشان ...
به قول دکتر کورش صفوی "عاقل ها عاقلانه به دنیا میآیند و عاقلانه زندگی میکنند و عاقلانه میمیرند و عاقلانه فراموش میشوند ولی دیوانه ها دیوانه به دنیا میآیند و دیوانه وار زندگی میکنند و دیوانه وار میمیرند و هرگز فراموش نمیشوند و دنیا را جلو میبرند"
عاقل بودن در این مقال بد نیست اما یادت باشد از زندگی روزمره و عاقلانه حسین علیزاده و شفیعی کدکنی و اخوان ثالث و گاندی و آلبرت انشتین و ادیسون و گراهامبل و نیوتن و فردینادو سوسور و شیخ محمد باقر محمودی و برادران ویل بر رایت ، محمد حسن لطفی و سقراط و کیهان کلهر و سالوادر دالی و آیدین آغداشلو و علامه دهخدا و دکتر سروش و ایرج افشار و تارکوفسکی و کیشلوفسکی و چایکفسکی و رمان یاکوبسن و باختین و هزاران کس دیگر که تمام جهان به وجودشان مینازد در نمی آید...
به پدرم همیشه میگویم : بگذار دیوانه باشم
اخوان
امروز اخوان(امید) پیش من آمد.مجله های خود را آورد. در راه هنراسم دارد. از من حمایت کرده است. من راجع به موشحات اندلسی به او حرف هایی گفتم و اسامی کتاب هایی را مثل المستطرف و ابن خلدون اوتاد عرب به او دادم. او روی کتاب ها یادداشت کرد. ضمنا به او گفتم مسمطات منوچهری شاید تقلیدی از آزادی در شعرگویی از روی شعرهای اندلسی است.
به او گفتم این قبیل شعرهای آزاد اندلسی مقید بوده است. او یادداشت هایی کرد و رفت. من حتّی ناهار نداشتم که به او بدهم. در همین روز، من هم گرفتار آشپزخانه و بچه داری بودم و هم گرفتار مهندس شهرداری که آمده بود.
یک خانه محقر ساختم و بالاخره به زنم بخشیدم. در سر دیوار آن هنوز مرافعه است و می خواهند در خانه را مسدود کنند.
همین امروز جواب کاغذ محصص آمد. چند روز است به اداره نرفته ام.
4 تیر 1334
اخوان و رحمانی
امروز به معارف رفتم. دکتر جنتی برای تقاعد من دلسوزی می کند. متشکرم. معتمدی آمد. یک قوطی سیگار کار سنندج برای من آورد.
آذر گفت دیروز در جایی بعضی جوانان، رحمانی و دیگران، به اخوان (امید) تاخته اند. برای شعری که در شکایت از من در مجله اش چاپ کرده است. اخوان به آنها گفته بود :«من دیروز پیش نیما رفتم. به من یادداشت هایی داد در خصوص موشحات یا شعر آزاد قدیم.»
مرافعه در سر دیوار خانه داریم. بنّایی حوض هم هست. وقت من بسیار عاطل و باطل می گذرد.
5 تیر 1334
پسر من!
هیچ وقت به بازی سیاست وارد مشو. عقیدۀ خاصی می توانی پیدا کنی، آن هم اگر تو را گول نزده باشند و حقیقتا به تحقیق پی برده باشی؛ اما با یک دسته هم پا نباش. قبول فکر صحیح غیر از قبول عمل مردم است.
هدایت و مردم شارلاتان
نکته این است که هدایت بهترین نویسنده ایران بود. ولی خامی هایی دارد. بعضی را به قول خودش که به من می گفت با کمال عجله نوشته است.
امّا عده ای دور او را گرفتند و هنوز هم بعد مرگ او هدایت را انحصاری خودشان کرده اند. دوست و رفیق خودشان می نمایانند با انواع وسایل. هرقدر که او را بزرگتر کنند، خودشان را بزرگتر کرده اند. این است که بعد از مرگ او، مرده را نردبان ساخته اند.
انجیری آذر
اگر این جوان نجیب و هوشمند کرد نبود من بسیار دلتنگ تر بودم.
بسیار فهمیده است. بسیار حساس است. بهتر این است که بگویم بسیار هم خوانده و کار کرده است.
کشورهای بزرگ یعنی چه؟
این کلمه برای من خیلی توهین آمیز است؛ وقتی که من خودم را با ملّتم می سنجم، چرا این اسم را انتخاب کرده اند و کشورهای بزرگ مثل فرانسه، روسیه و غیر آن می گویند و کشورهای کوچک می گویند.
این بزرگی چه ملاکی دارد، آیا جز مایه ثروت؟
آیا بهتر نبود که ما خودمان را جزء کشورهای کوچک ندانیم؛ کم وسع و کم تمول چرا.
ایران مثل چین مثل هند بزرگ ترین کشورهای روی زمین است؛ منتها کم وسع، کم ثروت و کم وسیله شده است.
این توهین یکی از توهین هایی است که به غرور ملّی من همیشه برخورده است. زیباترین و بزرگترین کشورها ایران است و زیباترین و بزرگ ترین جا در نظر من یوش است.
دهکدۀ یوش از پاریس هم بزرگتر است.
ای وطنم، ای وطنم !
مشی من
خوشحالم که من عضو هیچ حزبی نبودم و هیچ لکّه ای به دامان من نیست.
انسان کبیر و تاریخ
از من می پرسند استالین انسان کبیر است یا حضرت علی (ع)؟
هزار و چند سال گذشته است که بشریّت به حضرت علی (ع) افتخار می کند. از استالین چند سال گذشته است؟ احمق ها نمی دانند تاریخ هم مثل انسان جوانی و پیری دارد. بگذار صد سال از استالین بگذرد، بعد.
دیوان رباعیات
اگر رباعیات نبودند من شاید به مهلکه ای ورود می کردم. شاید زندگی برای من بسیار ناشایست و تلخ می شد.
در رباعیات به طور مجمل بیان احوال خودم را کرده ام. حقیقت مسلک خود را که طریقت است به اشاراتی گفته ام.
دوره ما دوره آزادی نیست. دوره از بین بردن آثار قدیم است؛ بدتر از مغول، دوره کشتار است، دوره ای است که نمی گذارد فکری سرپا باشد و مغول این طور نبود.
در رباعیات خیلی مطالب را گفته ام.
رباعیات یک رازنگه دار عجیبی برای من شده است. خودم نمی خواهم فکر کنم چرا.
آیا چند هزار رباعی باشد
شعرهای من
شعرهایی را که دادم زنم ماشین کند و چاپ نشده است. خودش شک دارد نسخه آنها را به کسی داده است یا نه؟
بلوغ وزن، لفظ
بلوغ وزن، رسایی و تناسب صداست با محتوا. بلوغ لفظ هم است.
در نظر من به جز معنی، هر چه هست صداست که فرم آن را جمع می کند. لفظ هم صداست.
گاهی صدا طوری است برای مطالب خیلی عادی. گاهی معانی با شکوه اند و صدای قوی تر لازم است. در این صورت استیل فرق می کند.
زندگی راحت
برای زندگی کردن به راحتی ، انسان یک اندازه حماقت و خوش باوری لازم دارد.
ادامه دارد...
- مجموعه ی مختصر مفید
- روش علمی مطالعه ی ادبیات
- معرفی کتاب
- اهل کجایم؟
- جامعه شناسی نام خلفا
- دماوند شعر فارسی
- دنگ شو !
- یادداشت های نیما- قسمت دوم
- ۱۳٩٠/۸/٢۱
- مولینا
- یادداشت های روزانه نیما، قسمت اول
- چراغ های خاموش
- سر خوشیم دیگه مگه چیه
- بُــــــــپُــــــــرسید بچه ها
- تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست
- صبح به خیر آقای رنه ولک عزیز
- روباه و خارپشت
- به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
- خدا حافظ تهران نمیدانم تا کی!!!
- معرفی کتاب - از اشارت های دریا
- شکر و سکر
- همیشه بی نظیری
- جانبدار حقیقت باش / برتراند راسل
- احمق نشو !!!
- قواعد کتاب خواندن
- ده فرمان
- شعور داشته باش !
- در جوانی جان گرگت را بگیر
- جوانان
- ۱۳٩٠/۳/۱۳
